تبليغاتX
راهيان حق
دین و سیاست
سلام عليكم

ميخواستيم عكس كسانيكه امسال در روز عاشورا (شهردولت آباد برخوار) قمه زنده اند را برايتان بگذاريم ولي پشيمان شديم.

يعني فقط عكس نمي گذاشتيم .(عكس با مشخصات كامل يعني حتي كارهاي ضد اخلاقي و سياسي كه انجام داده اند هم مينوشتيم.)تا مشخص شود كه اينها همان آدمهاي عقده اي هستند كه دوستدارند نامي از آنها برده شود .حال ما اينكار را نميكنيم و فقط عكس ها ميگذاريم ولي بطور كلي كارهاي ضد اخلاقي كه بيشتر اين ادمهاي بي عقل انجام ميدهند را مينويسيم.

مزاحم نواميس مردم شدن،.....،سر چهارراه ايستادن،پاره كردن عكس حضرت آيت الله خامنه اي در هيئتشان (يكي از اعضاي هيئت امناء اين هيئت بنام سيد مهدي حسيني)،پاره كردن عكس شهيدان جنگ تحميلي در مسجد فاطميه دولت آباد(يكي از اعضاي هيئت امناء اين هيئت كه متاسفانه شيخ هم هستند ،اكثرآ ميشناسنش شيخ محمود داوري).

پخش كتابهايي كه در آن از سخنان مراجع سوء استفاده كرده اند با اقاي صادق داوري است.

از مردم فهيم شهر دولت آباد ميخواهيم كه نگذارند اينها بدعت هاي بيشتري بگذارند .فقط همين

يا حق  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 7:40  توسط راهيان حق | 

در تاريخ معاصر ايران، قضاوت کنسولي (کاپيتولاسيون) مسئله اي اساسي است. نفوذ بيگانگان بيشتر از همين طريق بوده و از اين راه، تحميل عمال و کارگزاران بيگانه و به دنبال آن جنايات فجيعي در اين سرزمين انجام گرفت. قوانين جزايي که بايد مظهر حاکميت دولت باشد، بصورت بازيچه اي درآمد و هر متجاوزي مي توانست به سادگي آن را کنار زده، خود را تحت حمايت قدرتهاي خارجي قرار دهد.

رژيم شاه که به خوبي مي دانست بازتاب عمومي اين لايحه ننگين تا چه حد خطرناک خواهد بود، سانسور شديدي بر رسانه هاي گروهي حاکم کرد تا هيچگونه خبري در مورد لايحه کاپيتولاسيون به بيرون درز پيدا نکند. ولي چند روزي از تصويب اين لايحه نگذشته بود که مجله داخلي مجلس شوراي ملي که متن کامل مذاکرات مجلس را در برداشت بدست امام خميني (ره) رسيد.

امام خميني (ره) به منظور افشاي اين خيانت تصميم گرفتند که طي ايراد نطقي، اين عمل رژيم شاه را به اطلاع عموم برسانند. قبل از هر چيز، ايشان براي آگاه ساختن علما و روحانيون مرکز و شهرستانها، پيک هايي همراه با نامه به اطراف و اکناف کشور روانه نمودند و خود نيز با مقامات روحاني قم به گفتگو نشستند. به تدريج تعداد کثيري از مردم ايران وارد قم شدند، تا خود شاهد اين سخنراني باشند.

رژيم شاه که از برنامه سخنراني حضرت امام (ره) اطلاع پيدا کرده بود، براي جلوگيري از اين سخنراني نماينده اي به قم اعزام داشت. اين فرد نتوانست به ديدار امام خميني (ره) نايل گردد، ولي در ديداري با فرزند امام، حاج آقا مصطفي خميني، اين پيام را براي حضرت امام (ره) فرستاد:

(..... آمريکا به منظور کسب وجهه در ميان مردم ايران با تمام قدرت فعاليت مي کند و پول مي ريزد و از نظر قدرت در موقعيتي است که هرگونه حمله به آن، به مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آيت الله خميني اگر اين روزها بنا دارند نطقي ايراد کنند بايد خيلي مواظب باشند که به دولت آمريکا برخوردي نداشته باشد که خيلي خطرناک است و با عکس العمل تند و شديد آنان مواجه خواهد شد. ديگر هر چه بگويند حتي حمله به شاه چندان مهم نيست.)

اين تهديدات کوچکترين اثري در عزم راسخ حضرت امام (ره)، نداشت و ايشان در روز 4 آبان 1343، سخنراني بسيار آتشين، کوبنده و افشاگرانه به عمل آوردند و مردم ايران را از جزئيات اين خيانت مطلع ساختند. حضرت امام خميني (ره) اين سخنراني را علاوه بر اينکه در روز تولد حضرت فاطمه زهرا (س) ايراد فرمودند، سخنان خود را با آيه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) شروع نمودند و طي آن شديدترين حملات را مستقيماً عليه آمريکا و شاه وارد نمودند. جيمزبيل، محقق آمريکايي، در مورد  اين سخنراني چنين مي گويد: (اين سخنراني پرشور او، يکي از مهمترين و تحريک کننده ترين بيانات سياسي ايراد شده در ايران در اين قرن مي باشد. حضرت امام خميني (ره) در اين سخنراني با کمال قدرت و بطور مستقيم، شاه و آمريکا را به دليل تلاش براي نابود کردن يکپارچگي و استقلال ايران مورد حمله قرار داد.)
حضرت امام خميني (ره) در بخشهايي از سخنراني خود چنين فرمودند:

(قانون در مجلس بردند، در آن قانون اولاً ما را ملحق کردند به پيمان وين و ثانياً الحاق کردند به پيمان وين که تمام مستشاران نظامي آمريکا با خانواده هايشان، با کارمندهاي فني شان، با کارمندان اداريشان، با خدمه شان، با هر کس که بستگي به آنها دارد، اينها از هر جنايتي که در ايران بکنند مصون هستند؛ اگر يک خادم آمريکايي، اگر يک آشپز آمريکايي مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور کند، زير پا منکوب کند، پليس ايران حق ندارد جلو او را بگيرد! دادگاههاي ايران حق ندارد محاکمه کنند! بازپرسي کنند! بايد برود آمريکا! آنجا در آمريکا اربابها تکليف را معين کنند! دولت سابق اين تصويب را کرده بود و به کسي نگفت. دولت حاضر اين تصويب نامه را در چند روز پيش از اين، برد به مجلس و در چند وقت پيش از اين به سنا بردند و با يک قيام وقعود، مطلب را تمام کردند و باز نفسشان در نيامد. در اين چند روز اين تصويب نامه را بردند به مجلس شورا و درآنجا صحبتهايي کردند، مخالفت هايي شد، بعضي از وکلا هم مخالفت هايي کردند، صحبت هايي کردند لکن مطلب را گذراندند، با کمال وقاحت گذراندند، دولت با کمال وقاحت از اين امر ننگين طرفداري کرد. ملت ايران را از سگهاي آمريکا پست تر کردند. اگر چنانچه کسي سگ آمريکايي را زير بگيرد بازخواست از او ميکنند، اگر شاه ايران يک سگ آمريکايي را زير بگيرد بازخواست مي کنند و اگر چنانچه يک آشپز آمريکايي، شاه ايران را زير بگيرد، مرجع ايران را زير بگيرد، بزرگترين مقام را زير بگيرد، هيچ کس حق تعرض ندارد چرا؟ براي اينکه مي خواستند وام بگيرند از آمريکا. آمريکا گفت اين کار بايد بشود (لابد اينجور است) بعد از سه چهار روز، وام دويست ميليون دلاري تقاضا کردند ......... ايران خودش را فروخت براي اين دلارها ...... ما را جزو دولتهاي مستعمره حساب کرد، ملت مسلم ايران را پست تر از وحشيها در دنيا معرفي کرد، در ازاي وام 200 ميليون که 300 ميليون پس بدهند. نظاميان آمريکايي، مستشاران نظامي آمريکايي به شما چه نفعي دارند؟ آقا اگر اين مملکت اشغال آمريکاست پس چرا اينقدر عربده مي کشيد، پس چرا اينقدر دم از ترقي مي زنيد؟ اگر اين مستشاران نوکر شما هستند پس چرا از اربابها بالاترشان مي کنيد؟ پس چرا از شاه بالاترشان مي کنيد. اگر نوکرند مثل ساير نوکرها با آنها عمل کنيد. اگر کارمند شما هستند مثل ساير ملل که با کارمندانشان عمل مي کنند، شما هم عمل کنيد. اگر مملکت ما اشغال آمريکاييست پس بگوييد ........ ما زير چکمه آمريکا برويم چون ملت ضعيفي هستيم؟! چون دلار نداريم؟! آمريکا از انگليس بدتر، انگليس از آمريکا بدتر، شوروي از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پليدتر اما امروز سر و کارما با اين خبيث هاست، با آمريکاست. رئيس جمهور آمريکا بداند، بداند اين معنا را که منفورترين افراد دنياست پيش ملت ما. امروز منفورترين افراد بشر است پيش ملت ما. بايد هياهو کنيد، بايد بريزيد وسط مجلس، به هم بايد بپريد که نگذرد اين مطلب، به صرف اينکه من مخالفم درست مي شود؟! ديديد که مي گذرد، پس نگذاريد يک همچو مجلسي وجود پيدا کند، از مجلس بيرونشان کنيد. ما اين قانون را که در مجلس واقع شد، قانون نمي دانيم. ما اين مجلس را مجلس نمي دانيم. ما اين دولت را دولت نمي دانيم، اينها خائنند به مملکت ايران، خائنند).

امام خميني (ره) به ايراد سخنراني اکتفا نکردند و در همان روز، اعلاميه اي روشن و غني نيز عليه احياي کاپيتولاسيون صادر کردند. در بخشي از اين اعلاميه که با آيه (نفي سبيل) (لن يجعل الله للکافرين علي المومنين سبيلا) شروع شده بود، چنين آمده است:

(آيا ملت ايران مي داند در اين روزها در مجلس چه مي گذشت؟ مي داند بدون اطلاع ملت و به طورقاچاق چه جنايتي واقع شد؟ مي داند مجلس به پيشنهاد دولت سند بردگي ملت ايران را امضا کرد؟ اقرار به مستعمره بودن ايران نمود؟ سند وحشي بودن ملت مسلمان را به آمريکا داد، قلم سياه کشيد بر جميع مفاخر اسلامي و ملي ما، قلم سرخ کشيد بر تمام لاف و گزافهاي چندين ساله سران قوم، ايران را از عقب افتاده ترين ممالک دنيا پست تر کرد؟ اهانت به ارتش محترم ايران و صاحب منصبان و درجه داران نمود؟ حيثيت دادگاه هاي ايران را پايمال کرد؟ به ننگين ترين تصويب نامه دولت سابق با پيشنهاد دولت حاضر بدون اطلاع ملت رأي مثبت داد؟ ملت ايران را در تحت اسارت آمريکايي ها قرار داد؟ اکنون مستشاران نظامي و غيرنظامي آمريکا با جميع خانواده و مستخدمين آنها آزادند هر جنايتي بکنند، هر خيانتي بکنند؟ پليس ايران حق بازداشت آنها را ندارد دادگاههاي ايران حق رسيدگي ندارد، چرا؟ براي آنکه آمريکا مملکت دلار است و دولت ايران محتاج به دلار. امروز که دولتهاي مستعمره يکي پس از ديگري با شهامت و شجاعت خود را از تحت فشار استعمار خارج مي کنند و زنجيرهاي اسارت را پاره مي کنند، مجلس مترقي ايران با ادعاي سابقه تمدن دو هزار و پانصد ساله، با لاف هم رديف بودن با ممالک مترقيه، به ننگين ترين و موهن ترين تصويب نامه غلط دولتهاي بي حيثيت رأي مي دهد و ملت شريف ايران را پست ترين و عقب افتاده ترين ملل به عالم معرفي مي کند و با سرافرازي هرچه تمامتر، دولت از تصويب غلط دفاع مي کند و مجلس رأي مي دهد. از برخي منابع مطلع به من اطلاع دادند که اين طرح مفتضح را به دولت پاکستان، اندونزي، ترکيه، آلمان غربي پيشنهاد کرده اند و هيچکدام زير بار اين اسارت نرفته اند، تنها دولت ايران است که اينقدر با حيثيت ملت و اسلاميت ما بازي مي کند و آن را به باد فنا مي دهد ......... آمريکاست که به مجلس و دولت ايران فشار مي آورد که چنين تصويب نامه مفتضحي را که تمام مفاخر اسلامي و ملي ما را پايمال مي کند تصويب و اجرا کنند. آمريکاست که با ملت اسلام معامله وحشيگري و بدتر از آن مي نمايد).

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 7:26  توسط راهيان حق | 
انرژي هسته اي

وزيرامور خارجه آمريكا گفت : ايران نبايد فناوري‎‎ هسته‎‎ اي داشته باشد.

كاندوليزا رايـس
در نـشسـت خبـري مـشتـرك باهمتاي صهيونيستي خود گفت: به‎‎ اين نتيجه رسيديم‎‎ كهايران نبايد اورانيوم راغنيسازي كند.
سخنگوي
وزارت‎‎ خارجه امريكاهم گفت: ايراني ها در بحـث دانـش هـستـه اي دانـشمـنـدان كارآمـدي دارنـد, ولـي‎‎ مـا نمـي گـذاريـم ايرانيها به‎‎ دانش كامل هستهاي برسند.

خبرگزاري
فرانسه نيزگزارش داد , بـراسـاس يك نظرسنجي درچين‎‎ 68 درصدمردماين كشور از فعاليت‎‎ هستهاي ايران حمايت ميكنـنـد و 76 درصد چيني ها هم مخالف سياستهاي امريـكـا در قبال فعاليت هسته اي ايران هستند.
رويترز هم
از تهران‎‎ به جهـان گـزارش داد, حتي احتمال تحريم ايـران , هيـچ اثـري در روحيه‎‎ و مواضع مردم ايران نگذاشته است .
رويتـر اعـلام
‎‎ كــرد, مــردم ايــران كــه چندينبارارجاع به شـوراي امـنيـت و حـتـي تحريم را تجربه‎‎ كردهاند كاملا مطمئن هستند كه اين بار هم از هر مشكل احتمالي عـبـور مي كنند.

بازرس
تسليحاتي سابق‎‎ سازمان ملل در عـراق نيز گفت‎‎ :بر خلاف تبليغات آمريكـا, ايـران سلاح هسته‎‎ اي‎‎ نمي‎‎ خواهد بلكه درپـي انـرژي هسته اي است.
اسكات
ريتر در مصاحبـه‎‎ بـا يـك روزنـامـه آمريكايي‎‎ افزود: حتي اگر موضوع ايران به شوراي امنيت ارجاع شود آمريكا مدركي برضد اين كشور نخواهد داشت.
وي
باانتقاد ازسياست حاكمان آمريكا تصريح كرد : هدف از سياستهاي جنگ طلبانهآمريكا در منطقه‎‎‎ دمكراسي نيست بلكه بهانهاي‎‎ براي تصاحب منابع نفتي است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 8:2  توسط راهيان حق | 
سخنگوي‎ وزارت‎‎ امورخارجه‎ امريكا, درخواسـت يك‎ روزنامه‎ ايــرانــي‎ رابـراي‎‎ بـرگـزاري مسابقه‎‎ كاريكـاتـور دربـاره هولوكـاسـت‎ , خلاف‎ آزادي‎ مطبوعات‎ خواند.

درحالي‎‎ كه‎ مقامات‎ امريكايي درروزهاي‎ اخير بارهااز اقدام‎ نشريات‎ اروپايي‎ درتوهين‎ به‎ پيامبراكرم‎ )ص‎ ( حمايت‎ كرده‎‎ و آن‎ را نمونه اي‎ از آزادي‎ بيان‎ درغرب‎ دانسته‎ اندكاندوليزا رايس‎ وزيرامورخارجه‎ آمريكا درخـواسـت‎ يـك‎ روزنامه‎‎ ايراني‎ را براي‎‎ برگزاري مسـابقـه كاريكاتور درباره‎ هولوكاسـت‎ , خـلاف‎ آزادي‎ مطبوعات‎ خواند.

وزير امورخارجه‎‎ آلمان‎ هم‎ از طرح‎ روزنامـه همشهري‎‎‎ براي برگزاري مسابقه‎ كاريكاتور در خصوص‎ هولوكاست‎‎ به‎ شدت انتقاد كرد.
فرانك‎ والتر اشتاينمايرگفت‎: زير ســئوال‎ بردن‎ پديده‎ هولوكاست‎ امـري‎ تحـريـك‎ آميـز است‎.
روزنامه‎‎ همشهري‎ درفراخواني‎اعلام‎ كرده اسـت‎ مسابقه‎ بيـن‎‎ المـللـي‎ انـتخـاب‎ بـهتـريـن كاريكاتور درباره‎‎ افسانه هولوكاست‎ برگزار مي‎‎كند و به‎‎ 12 كاريكاتوربرترجايزه ميدهد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 7:41  توسط راهيان حق | 
در اين مراسم كه فرمانده نيروي هوايي سپاه پاسداران انقلا‌ب اسلا‌مي , خانواده معظم شهدا , همرزمان اين شهيدان و مسئولا‌ن و گروههاي مختلف مردم آذربايجان غربي حضور داشتند , پيكر اين 11 شهيد پس از برگزاري احترامات نظامي در محل لشكر 64 پياده اروميه از ميدان انقلا‌ب اروميه تا خيابان سرداران آذربايجان غربي تشييع شد.

فرمانده نيروي هوايي سپاه در اين مراسم با گراميداشت ياد و خاطره اين شهدا و شهداي 8 سال دفاع مقدس گفت: دشمن بايد بداند كه با رفتن اين عزيزان نهضت اسلا‌مي از حركت باز نمي ايستد و راه و ياد اين شهيدان براي هميشه جاودان است.

سردار زاهدي افزود: سردار شهيد احمد كاظمي و ياران شهيدش در دوران دفاع مقدس در كنار رزمندگان اسلا‌م براي استقرار و دفاع از اسلا‌م حقيقي جنگيدند و اكنون با شهادت خود به آرزوي ديرينه‌شان رسيدند .

اين مراسم با عزاداري حاضران در سوگ شهيدان همراه بود .

پيكر 10 تن از شهداي سانحه سقوط هواپيما پس از تشييع از فرودگاه اروميه به تهران منتقل شد و پيكر سردار شهيد حميد آذين پور نيز براي تشييع و خاكسپاري به زادگاهش بخش محمودآباد شاهين دژ انتقال يافت .

يك فروند هواپيماي نظامي فالكن سپاه پاسداران انقلا‌ب اسلا‌مي روز دوشنبه دراستان آذربايجان غربي سقوط كرد و بر اثر آن فرمانده نيروي زميني سپاه و 10 تن ديگر به شهادت رسيدند .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:16  توسط | 

از زمان اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیستها و تشکیل کشور اسرائیل در این کشور اسلامی ، آزادی قدس (اولین قبله گاه مسلمانان) جزء آمال و خواسته های مسلمانان بوده است....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 5:10  توسط | 
شهادت مرتضي مطهري بر تمامي ملت مسلمان ايران تسليت باد.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 21:22  توسط | 

علی صیاد شیرازیسينه ستبر تاريخ مالامال از خاطرات حيات و ممات مردان مردي است كه روحشان فراتر از زمان و عرصه فراخ زمين تنگ‏تر از قلب سرشار از عشقشان بوده است.  

 امير سپهبد علي صياد شيرازي در سال 1323 در کبود گنبد مشهد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادرش شهربانو و پدرش زياد نام داشت. پدرش، که از عشاير فارس بود، به استخدام ژاندارمري در آمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه اي خاص برخودار بود، از اين رو علي تحت تأثير پدر از کودکي به ارتش علاقه مند شد.

او به همراه پدر و خانواده، مانند ديگر خانواده هاي نظاميان، از شهري به شهري مهاجرت مي کرد. شهرهاي مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وي شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 موفق به اخذ ديپلم گرديد. او در سال 1343 در کنکور دانشکده افسري شرکت کرد و پذيرفته شد. علي از بدو ورود به دانشکده به جديت در درس و پاي بندي به مذهب شهرت يافت. و سرانجام در مهرماه 1346 در رسته توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومي وارد ارتش گرديد. او پس از طي دوره آموزشي در شيراز و اصفهان به لشگر تبريز و سپس لشگر زرهي کرمانشاه منتقل شد. او در سال 1350 براي گذراندن دوره آموزش زبان انگليسي به تهران آمد و پس از پايان کلاس و جديت در تحصيل سرانجام خود از استادان زبان انگليسي شد.ستوان يک علي صياد شيرازي تصميم گرفت با دختر عمويش، خانم عفت شجاع ازدواج کند اما به دليل اين که محمود، عموي علي، از مخالفان شاه بود، ساواک با اين ازدواج موافقت نکرد، اما سرانجام در اثر اصرار علي، ارتش با اين وصلت مبارک موافقت کرد. علي در سال 1352 به دليل لياقت ها و دقت هايش در کار، براي تکميل تخصص هاي توپخانه از طرف ارتش به آمريکا اعزام شد تا دوره هواسنجي بالستيک را بگذراند. او اين دوره آموزشي را در شهر فورت سيل از ايالت اوکلاهما، در منطقه اي نظامي، با موفقيت طي کرد. در اين دوره فشرده ستوان همچون مبلغي مذهبي به دعوت آمريکاييان به اسلام مي پرداخت و در مجالس بحث و مناظره آنان شرکت مي کرد. او در بين آشنايان جديدش به مرد مذهبي مشهور شد. او پس از گذراندن دوره، با تخصصي جديد و روحيه اي با نشاط به ايران مراجعت کرد. ارتش براي استفاده از دانش نظامي ستوان، او را در سال 1353 به اصفهان ـ مرکز توپخانه ـ منتقل کرد. علي در اصفهان با يافتن دوستان جديد مطالعات مذهبي خود را پي گرفت و شخصيت سياسي خويش را در اين دوره قوام بخشيد. او در نامه اي که براي سرگرد محمد مهدي کتيبه، يکي از افسران مذهبي، ارسال کرد اين جمله را نوشت: «در مورد برنامه هاي مذهبي بحمدالله پيش مي رويم مخصوصاً در آن قسمت که مي دانيد». اين جمله حساسيت ضد اطلاعات را برانگيخت و از آن پس وي تحت مراقبت قرار گرفت. آنها پس از تحقيق و مراقبت متوالي، او را «متعصب مذهبي» معرفي کردند و مراقبت از وي را شدت بخشيدند. جالب اين است که هرکس از افسران را به مراقبت وي مي گماردند يا تحت تأثير روحيه او قرار مي گرفت و گزارش مثبت براي او رد مي کرد يا صياد را از مراقبت و مأموريت خود خبر مي داد و يا از اول با چنين مأموريتي مخالفت مي کرد.

 

سروان صياد هم زمان با اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران به رهبري امام خميني تقيه را کنار گذارد و در ارتش علناً به دفاع از علماي اسلام و حکومت اسلامي پرداخت و سرانجام به دليل اين که در بين افسران، تبليغات ضد رژيم مي کرد، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختيار وي ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاري مشاغل حساس به او خودداري شود. سرانجام سروان در 19 بهمن دستگير و زنداني شد اما ديري نپاييد که انقلاب به پيروزي رسيد و او هم مانند همه مردم ايران آزاد شد.

 

دوره دوم زندگي سرهنگ صياد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز مي شود: او پس از پيروزي انقلاب اسلامي با  رحيم صفوي و حجت الاسلام سالک آشنا مي شود و با يکديگر پيمان مي بندند که از پادگانهاي اصفهان حفاطت نمايند. اختلاف سروان با فرماندهان ارتش موجب آشنايي وي با حضرت آيت ا... خامنه اي مي گردد و از اينجا سرنوشت صياد به کلي تغيير پيدا کرد. پس از حوادث کردستان، صياد با درجه سرگردي به همراه سردار صفوي به غرب اعزام مي گردد. و با هماهنگي ارتش و سپاه سنندج را آزاد مي کنند. لياقتهاي سرگرد در کردستان موجب مي گردد تا با درجه سرهنگي به فرماندهي عمليات غرب منصوب گردد. اختلافات سرهنگ با بني صدر اولين رئيس جمهوري اسلامي موجب برکناري وي و خلع دو درجه مي گردد. اما ديري نپاييد که بني صدر سقوط کرد و شهيد رجايي به رياست جمهوري رسيد و سروان مجدداً با دو درجه به غرب کشور اعزام مي شود. سرهنگ با تأسيس قرارگاه حمزه سيدالشهداء لشگرهاي 64 اروميه و 28 کردستان و تيپ هاي 23 نيروي ويژه هوا برد و تيپ 30 گرگان شهرهاي بوکان و اشنويه را آزاد کرد. در هفتم مهرماه 1360 به خاطر رشادت ها و لياقتها توسط رهبر معظم انقلاب حضرت امام خميني (ره) به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد. او با هماهنگي با سپاه قهرمان پاسداران انقلاب اسلامي در عمليات طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، 8، 9، عمليات خيبر و بدر و قادر شرکت نمود و پيروزي هاي بزرگي را براي ايران اسلامي به ارمغان آورد که بي شک در تاريخ امت اسلامي به عظمت خواهد ماند. سرهنگ در مرداد سال 1365 از فرماندهي نيروي زميني استعفا داد و با پيشنهاد آيت الله خامنه اي و تصويب رهبر انقلاب به سمت نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع منصوب شد. در سال 66 به درجه سرتيپي نايل آمد. سرتيپ صياد شيرازي در سال 67 در عمليات مرصاد که مرزهاي غرب ايران مورد هجوم منافقين قرار گرفته بود شرکت و با روحيه اي بسيجي ضربات محکمي را بر پيکر مزدوران منافق وارد کرد. سرانجام صياد شيرازي در مقام جانشيني رياست ستاد کل به خدمت مشغول شد. تيمسار سرتيپ صياد شيرازي در 16 فروردين 1378 همزمان با عيد خجسته غدير با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا به درجه سرلشگري نايل آمد

پس مانده‏هاي زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردين 78 ، فاتح بزرگ فتح‏المبين و بيت‏المقدس و يکی از بزرگترين سرمايه های کشور را آماج  تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند.

 

يک خاطره

رضا ايرانمنش هنرپيشه و جانباز شيميايي دوران دفاع مقدس نقل می کند که؛ در طول‌ دوران‌ بازيگري‌ خاطرات‌ زيادي‌دارم‌، اما اولين‌ كارم‌; يعني‌ همان‌ «سجاده‌ آتش‌»در ذهنم‌ باقي‌ مانده‌ است‌. که البته‌ مربوط به ‌تصويربرداري‌ مجموعه‌ است‌. زماني‌ كه‌ اين‌ فيلم‌را كار مي‌كرديم‌، من‌ هر روز صبح‌ زود از خوابگاه ‌دانشجويان‌ بيرون‌ مي‌آمدم‌ و با تاكسي‌ به‌ طرف‌ميدان‌ انقلاب‌ مي‌رفتم‌ و در آنجا به‌ اتفاق‌ سايردست‌اندركاران‌ و عوامل‌، با يك‌ ماشين‌ به‌ محل‌لوكيشن‌ مي‌رفتيم‌. . در يكي‌ از روزها از جلو خوابگاه‌ سوار تاكسي‌ شدم‌ تا به‌ ميدان‌ انقلاب‌بروم‌، اما مشاهده‌ كردم‌ كه‌ يك‌ پاترول‌ جلوتر ازمن‌ ترمز كرد و سپس‌ دنده‌ عقب‌ به‌ سمت‌ من‌ آمد؛ در كمال‌ تعجب‌ مشاهده‌ كردم‌ كه‌ «شهيد صيادشيرازي‌»» است‌. از آنجا كه‌ لباس‌ بسيجي‌ پوشيده‌بودم‌ و با همان‌ لباس‌ بايد در تصويربرداري‌ حضورپيدا مي‌كردم‌، شهيد به‌ من‌ گفت‌: «بسيجي‌ سوارشو، من‌ شما را مي‌رسانم‌». ». ابتدا باور نمي‌كردم‌ كه‌شهيد صياد است‌، اما پس‌ از اين‌ كه‌ سوار شدم‌،مطمئن‌ شدم‌ كه‌ او خدابيامرز شهيد صياد شيرازي‌است‌‌. آن‌ روز گذشت‌ و پس‌ از آن‌ هم‌ چندين‌ بار پيش‌ آمد كه‌ شهيد مرا جلوي‌ خوابگاه‌ ديد و تامسيري‌ رساند. . البته‌ ايشان‌ متوجه‌ شده‌ بودند كه‌من‌ بسيجي‌ نبودم‌، بلكه‌ تنها هنرپيشه‌ بودم‌. پس‌ ازآن‌ هم‌ چندين‌ بار در شب‌هاي‌ احيا در خدمت‌اين‌ بزرگوار بودم‌ و مي‌توانم‌ بگويم‌ يكي‌ ازخاطرات‌ زيباي‌ من‌ همان‌ آشنايي با شهيد صيادشيرازي‌ بود كه‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌توانم‌ آن‌ را از ياد ببرم‌.

 

 

 منبع: خاطرات امير سپهبد صياد شيرازي ـ مرکز اسناد انقلاب اسلامي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 8:10  توسط |